على محمدى خراسانى

250

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

ب ) ظالم بودن مشرك : قرآن مىگويد : انّ الشرك لظلم عظيم ؛ « 1 » يعنى شرك ، ظلم بزرگى است و ظلم به نفس است ، مشرك و كافر و عاصى به خود ستم مىكنند . ج ) عدم نيل ظالم به امامت : قرآن فرموده است : لا ينال عهدى الظالمين . « 2 » آنگاه به صورت قياس منطقى مىگوييم : خلفاى ثلاث مشرك بودند : « صغرى » . هر مشركى ظالم است : « كبرى » . پس آنان ظالم هستند : « نتيجه » . همين نتيجه ، صغراى قياس بعدى واقع شده است ؛ كبرى نيز آن است كه : و ظالم هم لايق منصب امامت نيست ، پس آنان شايستهء اين منصب نيستند . « 3 » حال اعمّى مىگويد : اين استدلال امام عليه السلام به آيهء شريفه ، بنابر اين است كه مشتقّ ( كلمهء ظالمين ) در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى حقيقت باشد ؛ زيرا اگر در خصوص ما تلبّس حقيقت باشد اين بيان ، تعريض به آنها نخواهد بود و آنها را ساكت نمىكند و دماغ آنها را به خاك نمىمالد . چون جا دارد آنها بگويند ما هم قبول داريم كه خلفاى ناخلف مدّتى را به شرك و بت‌پرستى سپرى كرده‌اند ؛ ولى همهء اينها قبل از مشرّف شدنِ آنان به شرف اسلام بوده است . پس از اسلام آوردن و در هنگام تقمّص به قميص خلافت كه مشرك نبودند ، ظالم به نفس نبودند تا مشمول آيهء لا ينال عهدى الظالمين باشند . پس بايد حقيقت در اعم باشد تا هم‌اكنون هم در حقّ آنها ظالم اطلاق شود كه قابل و لايق آن منصب نباشند . مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد : ما قبول نداريم كه استدلال امام به آيه ، بر مبناى اعمّىها باشد ؛ بلكه كارى مىكنيم كه هم ، مشتق حقيقت در اخص باشد و هم استدلال امام به آيه ، تامّ و تمام باشد . براى بيان اين مطلب ، لازم است نخست مقدّمه‌اى را بياوريم : به‌طور كلّى عناوين و اوصاف و مشتقّاتى كه در خطاب مولى و در لسان دليل ، در موضوع حكم اخذ و اعتبار مىشوند به سه دسته تقسيم مىشوند : 1 . عناوينى كه هيچ نقش و دخلى در موضوع الحكم ندارند . نه تمام الموضوع هستند ، نه جزء الموضوع ، نه علت تامّهء حكم و نه جزء علّت آن ؛ بلكه صرفاً و صد درصد عنوان مشير و معرّفِ هستند . يعنى بدين وسيله به موضوع واقعى حكم اشاره مىشود . مثلًا در روايات آمده است : شخصى از امام مىپرسد : معالم دينم را از چه كسى بگيرم ؟ به كه مراجعه كنم ؟ امام عليه السلام مىفرمايد : عليك بهذا الجالس ( زراره ) ؛ يعنى از اين آقايى كه آنجا نشسته است احكام دينت را بگير . عنوان جالس ذكر شده است ، ولى هيچ موضوعيّتى ندارد . آنكه تمام موضوع است عدالت و وثاقت و خبرويّت زراره است

--> ( 1 ) . سوره لقمان ، آيه 13 . ( 2 ) . سوره بقره ، آيه 124 . ( 3 ) . اگر لايق بودند كه اوّلى نمىگفت : اقيلونى اقيلونى و لستُ بخيركم و عليّ فيكم ، دوّمى بيش از هفتاد بار نمىگفت : لو لا عليّ لهلك فلان ، و سوّمى را مسلمانان نابود نمىكرد .